مطالب تصادفی

Showing posts with label گنجور. Show all posts
من ذره و خورشید لقائی تو مرا
بیمار غمم عین دوائی تو مرا
بی‌بال و پراندر پی تو می‌پرم
من کاه شدم چو کهربائی تو مرا

مولوی - دیوان شمس - رباعیات





روزی به زنخدانت گفتم به سیمینی
گفت ار نظری داری ما را به از این بینی
خورشید و گلت خوانم هم ترک ادب باشد
چرخ مه و خورشیدی باغ گل و نسرینی
حاجت به نگاریدن نبود رخ زیبا را
تو ماه پری پیکر زیبا و نگارینی
بر بستر هجرانت شاید که نپرسندم
کس سوخته خرمن را گوید به چه غمگینی
بنشین که فغان از ما برخاست در ایامت
بس فتنه که برخیزد هر جا که تو بنشینی
گر بنده خود خوانی افتیم به سلطانی
ور روی بگردانی رفتیم به مسکینی
کس عیب نیارد گفت آن را که تو بپسندی
کس رد نتواند کرد آن را که تو بگزینی
عشق لب شیرینت روزی بکشد سعدی
فرهاد چنین کشته‌ست آن شوخ به شیرینی

سعدی دیوان اشعار





Powered by Blogger.

Followers

بلاگرفارسی

طراحی شده توسط زنورس | تبدیل شده توسط قالبهای پلاس